Description
خيلي وقت نيست که دور هم جمع شدهايم. ماه و سالش را کاري نداشته باشيد. هنوز نرسيدهايم به مرحلهي تکرارهاي بيهوده و يا بيهودههاي تکراري. بيست و چند نفريم. يکي از ماها که وقت و حوصله اش بيشتر است، درست تا وقتي که حوصلـهاش از ايـن کار سـر ميرود، ميشود منشي. منشي که پرکارترين عضو ماست، داستانهاي ما را از طريقِ ايميل جمعآوری ميکند و سرِ ماه ميفرستد براي همه. داستانها را ميخوانيم و به آنها امتياز ميدهيم. منشي آنها را جمعبندي ميکند و داستانهاي اول تا سوم را به همراهِ جمع امتيازها اعلان ميکند. پيشِ خودمان فکر ميکنيم که داستانهاي برگزيده بهتر از کار درآمدهاند. بعضيها که کمظرفيتتريم، با دُمهايي که از اين برگزيدگيها درميآوريم، گردو ميشکنيم و بعضيها که دلنازکتريم و نرفتهايم در ميانِ برگزيدگان، هي بغض جمع ميکنيم روي بغض. البته آن که کيسهي بغضاش از همه گندهتر است، فهميدهترينِ ماست، چون بارها به خودش گفتهاست: «گيرِ عجب گاوهاي ِ داستاننفهمي افتادهام!»




Reviews
There are no reviews yet.